دوستی مغز با کتاب

به مغز خود اهمیت دهیم!

کاش زودتر به این نتیجه برسیم که مغز ما اگر اطلاعات مفیدتری دریافت کند سالم‌تر می‌ماند و بهتر می‌تواند مسائل را تجزیه تحلیل کند.

خدا مغز را درون سر ما گذاشته تا به بهترین نحو ممکن از آن دفاع کند نه این‌که با ندیدنش تا پایان زندگی‌مان آن را آکبند نگه داریم.

مغز هم مثل دست و پا از اجزای اصلی حرکت‌مان به سمت آینده است.

فکرش را کنید؛ فردی یک پایش در تصادف آسیب ببیند و قطع شود، او برای حرکتش با مشکل روبرو می‌شود نه؟!

ممکن است که عصا یا سایر لوازم کمک‌کننده باشند ولی جایگزین پای اصلی که نمی‌شود.

درست نمی‌گویم؟

یا دستی را درنظر بگیریم که به بدترین حالت ممکن شکسته است.

فرد دستش را به تیغ جراح می‌سپارد تا آن را با پیچ و مهره به‌هم پیوند بزند!

اگر بعد از عمل با آن دست کار نکند و به فیزیوتراپی نرود کم‌کم دست خشک شده و دیگر نمی‌تواند با آن کار چندانی کند.

خدا رحم کند که این دست، دست غالب او که انجام‌دهنده‌ی تمام فعالیت‌هایش هست، نباشد(منظورم از دست غالب، دست راست برای افراد راست دست و دست چپ برای افراد چپ دست است.)

مغز هم از این قاعده مستثنی نیست.

اگر از آن درست استفاده نکنیم؛ کم‌کم تنبل شده و شاهد از کار افتادنش خواهیم بود.

اگر از مغزمان کار بکشیم و اطلاعات خوبی واردش کنیم بی‌شک کارایی بهتری از خودش به نمایش می‌گذارد.

مثلا مغز با کتاب خواندن بشدت فعال می‌شود.

قبل از اینکه چشم کلمه‌ی بعدی را بخواند، مغز کلمه‌ی بعدی را پیش‌بینی می‌کند.

یا اینکه پیش از خواندن متن، به حدس زدن می‌پردازد که موضوع اصلی پیرامون چه بحثی است.

مغز به تکاپو می‌افتد تا که یک پایان برای آن نوشته دست و پا کند.

ممکن است که درست حدس بزند یا ناگهان؛ با چیزی روبرو شود که تمام طرح‌هایش، نقش بر آب شود.

کتاب می‌تواند مناسب‌ترین خوراک برای مغز باشد و ذهن را فعال نگه دارد.

 

بدین‌ترتیب با یک تیر ۳ نشان را می‌زنیم.

۱- با این روش، سرانه‌ی مطالعه در جامعه بالا می‌رود.

۲- ذهن خود را از نابودی و مبتلا شدن به بیماری‌های از جمله آلزایمر حفظ می‌کنیم.

۳- یک چیزی به دانسته‌های قبلی‌مان افزوده می‌شود.

 


اگر بر روی اطلاعاتی که وارد مغزمان می‌کنیم کمی حساس شویم، بی‌شک زندگی‌مان نیز تغییرات چشمگیری خواهد کرد.

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.